تبلیغات
مهدویت در دنیای مدرن

           مهدویت در دنیای مدرن
                                       سخت بر من یا حجت ابن الحسن همه را ببینم تو را نبینم 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
چقدر آزارش داده ام؟؟؟؟؟چقدر او را رنجاندم؟؟؟؟






حمایت می کنیمــ...
 

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

زندگی نامه حضرت محمد (ص)


بعضی از افراد جامعه معتقدند این تصویر متعلق به یک پسر مراکشی است



پیامبر اسلام (ص) در مکه، در خانه خود، کنار کعبه کانون خدا پرستی، دیده به جهان گشود، هم اکنون محل این خانه در شعب ابیطالب، مشخص است و جایگاه عبادت و زائران میباشد. پیامبر (ص) از یک خاندان شریف، از شاخه دودمان قریش به دنیا آمد، پدران و مادران او تا حضرت آدم، همه خدا پرست بودند.
سلسله نسب پیامبر (ص) با 48 واسطه به حضرت آدم (ع) میرسد، و در این سلسله پیامبرانی قرار دارند، مانند: اسماعیل]جد بیست و هشتم پیامبر[، و ابراهیم خلیل الله]جد بیست و نهم پیامبر[ حضرت نوح(ع) ]جد سی و نهم پیامبر[ و ادریس]جد چهل و دوم پیامبر[ و حضرت آدم]جد چهل و هشتم پیامبر[ محمد (ص) پسر عبدالله، پسر عبدالمطلب، پسر هاشم، پسر عبد مناف، پسر قصی، پسر کلاب، پسر مره، پسر کعب، پسر لوی، پسر غالب، پسر فحمر، پسرمالک، پسر نصر، پسر کنانه، پسر خزیمه،پسر مدرکه، پسر الیاس، پسر صفر، پسر نذار، پسر محمد، پسر عدنان.
سلسله نصب پیامبر (ص) تا «عدنان» مورد اتفاق نسب شناسان است، ولی پس از او تا آدم (ع) اختلاف بسیار دیده میشود، طبق روایتی پیامبر فرمود: هنگامی که سلسله نسب من به عدنان رسید، در همان جا توقف کنید.

حوادث عجیب هنگام تولد پیامبر اسلام

پیامبر اسلام (ص) در روز جمعه 17 ربیع الاول، بعد از طلوع فجر، در عصر سلطنت انوشیروان، قبل از طلوع خورشید، در مكه چشم به جهان گشود، در شب تولد و هنگام تولد ان حضرت، حوادث عجیبی در جهان رخ داد، كه در این جا به ذكر چند حادثه اكتفا میكنیم 1- امام صادق (ع)فرمود: ابلیس (پدر شیطان ها) در اسمان های هفتگانه، رفت و امد میكرد، هنگامی كه عیسی( ع )متولد شد، از پرواز به سه اسمان ممنوع گردید، ولی در چها اسمان، رفت و امد میكرد، و هنگامی كه پیامبر اسلام (ص) متولد شد، از پرواز به سوی همه اسمان های هفتگانه ممنوع شد، و شیطانهایی كه به سوی اسمان می رفتند با تیرهای شهاب اسمانی رانده می شدند. هنگامی كه افراد قبیله قریش، اوضاع اسمان را پریشان و دگرگون دیدند، گمان كردند كه قیامت بر پا شده، به هم دیگر می گفتند: «این پدیده ها نشانه بر پا شدن قیامت است كه یهودیان و مسیحیان از ان سخن میگویند یكی از كاهنان زبر دست ان عصر به نام عمروبن امیر گفت:«به ستارگان اسمان كه نشانه های مسیر راه زمستان و تابستان ما بودند بنگرید، اگر انها از جای خود پرتاب شوند، بدانید كه نابودی همه ما و همه چیز فرا رسیده است، ولی اگر انها در جای خود قرار دارند و ستارگان دیگری پرتاب میگردند، این نشانه بروز حادثه جدیدی است كه من چگونگی ان را نمی دانم 2- در همان بامداد تولد پیامبر اسلام ص همه بتها از جا كنده شده و سرنگون شدند
3-در ان هنگام ایوان عظیم كاخ مدائن (كاخ شاه ایران) به لرزه در امد و چهارده كنگره(دندانه سر دیوار) ان فرو ریخت.
4- اب دریاچه ساوه در زمین فرو رفت و خشكید
5- اب رود سماوه(در بین كوفه) زیاد شد و به جریان افتاد.
6- اتشكده سرزمین فارس، پس از هزار سال روشنایی خاموش شد.

سرپرستی عبدالمطلب از پیامبر (ص)


هنگامی كه عبدالله پدر بزرگوار پیامبر ص، قبل از ولادت پیامبر ص از دنیا رفت، عبدالمطلب با كمال اخلاص، سرپرستی امنه و سپس محمد ص را پس از ولادت به عهده گرفت. امنه، درباره پیامبر (ص) میگوید: هنگامی كه محمد ص در رحم من بود، شنیدم منادی غیبی گفت:
بگو پناه می برم به خدای یكتا از گزند هركسی كه حسادت میكند، سپس نام او را محمد (ص)بگذار.
در این هنگام امنه برای عبدالمطلب چنین پیام داد: برای تو پسری متولد شده است، بیا و او را ببین.
عبدالمطلب امد و ان نور را دید، و شادمان شد، و امنه انچه را كه هنگام حمل و وضع حمل، دیده بود، برای عبدالمطلب بازگو كرد. عبدالمطلب نوزاد را در اغوش گرفت و در داخل خانه كعبه شد و در انجا به دعا و نیایش پرداخت. وا ز درگاه خداوند به خاطر عطای چنین فرزندی، شكر و سپاس بجا اورد، و مطابق بعضی از روایات این اشعار را به عنوان ادای شكر الهی خواند: «حمد و سپاس خداوندی را كه این پسر پاك و لطیف را به من عطا فرمود.
پسری كه در گهواره نسبت به سایر نوزادان پسر، برتری و اقایی دارد، پناه می دهم او را به این خانه ای كه دارای چند ركن است.

نام، و چهره زیبای محمد (ص)

در قران، چهار بار نام پیامبر اسلام ص به اسم «محمد» امده است و در یك مورد با نام «احمد» (سوره صف ایه 6 ذكر شده است.) وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَٰذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ و (به یاد آورید) هنگامى را كه عیسى بن مریم گفت: «اى بنى اسرائیل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصدیق‏كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده ( تورات) مى‏باشم، و بشارت‏دهنده به رسولى كه بعد از من مى‏آید و نام او احمد است!» هنگامى كه او ( احمد) با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «این سحرى است آشكار روایت شده: یكی از یهودیان از پیامبر ص پرسید: چرا نام تو، محمد و احمد، و بشیر ونذیر است؟ پیامبر ص در پاسخ فرمود:
اما «محمد» از این رو است كه من در زمین محمد و ستوده شده هستم، اما احمد از این رو است كه من در اسمان ستوده تر از زمین هستم، اما بشیر از این رو است كه پیروان خدا را به رحمت الهی مژده می دهم. و اما «نذیر» از این رو است كه گنهكاران را از دوزخ میترسانم. او را با لقب «مصطفی» می خواندند یعنی برگزیده، و نیز «خاتم النبیین» می خوانند، یعنی اخرین پیامبران.
چهر و قامت محمد ص به قدری زیبا بود كه قابل توصیف نیست، یكی از قیافه شناسان ان عصر به نام «هند بن ابی هاله» روزی با امام حسن ع ملاقات كرد امام به او فرمود:«چهره جدم چگونه بود؟»
هند در پاسخ گفت: صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشید، قامتش رسا، سرش بزرگ، مویش نه پیچیده و نه افتاده، رنگش سفید روشن، پیشانیش گشاده، ابروهایش پر مو و كمانی و از هم گشاده، در وسط بینی بر امدگی داشت ریشش انبوه، سیاهی چشمش شدید، گونهایش نرم و كم گوشت، دندانهایش باریك، دندانهای ثنایایش از هم گشاده، اندامش معتدل... و باریكی كف پایش خالی و كم گوشت بود، هنگامی كه راه می رفت با وقار حركت می كرد، گامهایش گشاده می گذاشت همانند انكه از بلندی به پایین گام بردارد، وقتی به چیزی توجه می كرد، به طور عمیق به ان نگاه می كرد، هنگام حركت، بیشتر به زمین می نگریست، و به مردم خیره نمیشد، و به هر كس كه می رسید به او سلام میكرد، و هموداره به هدایت و راهنمایی مردم میپرداخت.

یك خاطره جالب از سه سالگی محمد(ص)

در تاریخ امده:پیامبر (ص) در ان هنگام كه سه ساله بود و در نزد مادر رضاعی خود حلیمه سعدیه به سر می برد، روزی به حلیمه گفت: « ای مادر! چرا دو نفر از برادرانم را (منظور فرزندان حلیمه هستند) در روز نمیبینم؟»
حلیمه گفت: انها روزها گوسفندان را به بیابان برای چراندن می برند، اكنون در بیابان هستند. محمد (ص) گفت: چرا من همراه انها نروم؟
حلیمه گفت: ایا دوست داری همرا انها به صحرا بروی؟
محمد (ص) گفت :اری
صبح بعد، حلیمه، روغن بر موی محمد (ص) زد و یك «مهره یمانی» (برای حفاظت او) بر گردنش اویخت.
محمد ص در همان دوران كودكی با خرافات و امور بیهوده مبارزه می كرد، بی درنگ همان مهره را از گردن بیرون اورد و به دور انداخت سپس رو به حلیمه كرد و فرمود:مادر جان! ارام بگیر، این چیست، من خدایی دارم كه مرا حفظ میكند، نه مهره یمانی.

ازدواج پیامبر با خدیجه

خدیجه دختر خویلد، از خاندان قریش، بانویی بسیار پاكدامن و ارجمند بود، او دو شوهر كرد، هر دو از دنیا رفتند، و اموال بسیاری از انها از طریق ارث به او رسید، ثروت او از حد و مرز گذشت، همواره كاروانهای بازرگانی او در شام و یمن و وطائف، در حركت بودند.
او توسط عموی خود به نام «ورقه بن نوفل» كه از دانشمندان و كشیشان مسیحی بود، به مقام پیامبر اگاه شده بود، به علاوه خود روش پاك و ارجمند محمد ص را دیده بود، و امانت داری و صداقت او را مشاهده كرده بود، از این رو مجذوب و شیفته بی قرار پیامبر ص شد، و تصمیم گرفت با پیامبر(ص) ازدواج كند، در این وقت پیامبر (ص) 25 سال داشت ولی از سن خدیجه 40 سال میگذشت، و به نقل بعضی او در این هنگام 28 سال داشت پیامبر (ص) با وساطت عمویش ابوطالب ، وسائل ازدواج با خدیجه را فراهم كرد ، و این ازدواج مقدس انجام شد

پیامبر امین و راستگو

قبل از اینكه پیامبر ص در چهل سالگی به مقام پیامبری برسد، همه مردم او را به عنوان امین و راستگو می شناختند، و هرگز در او گناه و انحرافی ندیده بودند
در ان هنگام كه پیامبر (ص) پیامبری خود را اشكارا نمود، مشركان قریش كه یكی از انها ابوسفیان با كاروان تجاری خود به شام رفت، در شام با هر قل امپراطور روم ملاقات كرد، هرقل از ابوسفیان در مورد پیامبر (ص) سوالاتی كرد و ابوسفیان پاسخ داد، یكی از سوالات او این بود كه: ایا قبل از نبوت محمد (ص) هیچ گاه از او دروغی شنیده بودید؟
ابوسفیان جواب داد؟ نه، او در میان ما از هر جهت راستگو بود

عبادت پیامبر در كوه حرا

كوه بلند «حرا» در شش كیلومتری شمال شرقی مكه، كنار راه مكه به عرفات واقع شده، كه شهر مكه در دامنه ان قرار دارد، این كوه از كوههای دیگر مكه جداست و بر تمام انها مسلط است، و در سینه قله این كوه، غاری هست كه به ان «غار حرا» گویند، كه از تخته سنگ های بزرگی تشكیل شده، و دهانه ان به سمت كعبه است، ارتفاع ان به اندازه بلندی قامت یك انسان میانه بوده، و عرض ان به قدری كوچك است كه یك نفر به زحمت میتواند در ان بخوابد، وقتی انسان بر فراز كوه قرار میگیرد، جلال و جبروت خدا، و عظمت افرینش و زیبایی های طبیعت را كه همه نشان خدا و بزرگی او است، می نگرد.
پیامبر قبل از پیامبری در هر ماه چندین بار در شب و روز و در هرسال، همه ماه رمضان را برفراز این كوه عظیم میرفت، اثار عظمت خدا را در انجا مشاهده میكرد، و شب و روز به تفكر و تامل و عبادت خدا میپرداخت

آغاز پیامبری

چهل سال از عمر پیامبر ص میگذشت، روز 27 رجب، فرا رسید، ان حضرت بر فراز كوه «حرا» به مناجات و عبادت خدا مشغول بود كه پیك وحی، جبرییل امین، بر او نازل شد و مژده رسالت را به او داد، و این ایات را از جانب خدا، برای او خواند: سوره قلم
پیامبر (ص )با دریافت نخستین شعاع وحی، سخت خسته شده نزد خدیجه امد و فرمود:
مرا بپوشانید و جامه ای بر من بیفكنید تا استراحت كنم
از طرفی بیان رسالت در بربر مشركان كار خطرناكی و دشواری بود، ان حضرت در برابر فشار معنوی (وحی) و ظاهری (مبارزه با مشركان)، در بستر ارمیده بود كه ایات اغاز سوره مدثر توسط جبرییل بر ان حضرت، نازل گردید:
به این ترتیب اغاز اسلام، از نام خدا، خواندن، قلم، قیام، هشدار، پاكی و اخلاص و بزرگداشت خدا شروع شد.

سه سال دعوت مخفیانه

محیط مكه و اطراف، ان چنان در لجنزار بت پرستی و خرافات و فساد، غرق بود، كه دعوت علنی، برخلاف ان وصع، ممكن نبود، بلكه نیاز به هسته مركزی و دفاعی، و اجتماع یاران فداكار داشت، از این رو پیامبر ص سه سال به طور محرمانه با افراد تماس می گرفت و انها را به اسلام دعوت می نمود، در این سه سال به گفته بعضی چهل نفر به اسلام گرویدند.
نخستین مردی كه مسلمان شد، حضرت علی ع بود، و نخستین زنی كه به اسلام پیوست، حضرت خدیجه همسر پیامبر ص بود، در این سال انها در جاهای مخفی مانند غارها و گوشه های پشت كوه ها، دور از دید مردم، نماز جماعت می خواندند.

یاسر و سمیه، دو شهید نخستین اسلام

یاسر، با اینكه در سن پیری (حدود هفتاد سال) بود، تحت سخت ترین شكنجه مشركان به مقاومت خود ادامه داد تا سرانجام زیر ضربات و تازیانه های خورد كننده مشركان به شهادت رسید.
همسرش سمیه كه او نیز در سنین پیری بود همچنان مقاومت كرد و حتی حاضر نشد یك لحظه، خواسته ابوجهل و شكنجه گران را به زبان اورد، او پس از شهادت همسرش با فریادهای بی امان خود، رگبار سرزنش خود را بر سر ابوجهل فرو ریخت، ابوجهل كه همچون پلنگی خشمگین شده بود، دستور داد پاهای سمیه را به دو شتر بستند، شتران را از یكدیگر جدا نمودند، سرانجام ابوجهل در حالی كه ان بانوی دلاور و پر صلابت را با الفاظ ركیك، فحش می داد با خنجر (یا شمشیر) بر شكم او زد و شكمش را درید و به این ترتیب او نیز به شهادت رسید. و این دو همسر قهرمان و شیر دل، نخستین كسانی هستند كه مدال شهادت را در تاریخ اسلام گرفتند.

هجرت پیامبر (ص) به مدینه

در زندگی درخشان پیامبر ص، یكی از رخدادهای بسیار مهم، هجرت ان حضرت از مكه به مدینه بود، كه به خاطر اهمیت ان در عصر خلیفه دوم، بر اساس نظریه امیرمومنان علی ع اغاز هجرت، مبدأ تاریخ اسلام، انتخاب و پذیرفته شد.
هجرت یعنی انتقال از كسانی به مكان دیگر، برای گسترش اسلام و جستجوی ازادی و عوامل بیشتر، برای بیان اسلام در سطح وسیعتر، در قران، سخن بسیار پیرامون هجرت امده است.
هنگامی كه مسلمانان در مكه در فشار و ازار شدید مشركان قرار گرفتند، پیامبر ص مسلمانان را به هجرت به مدینه دستور داد. مشركان احساس خطر شدید كردند و با خود گفتند: هجرت مسلمانان به مدینه موجب تشكل انها در مدینه شده، و اینده نزدیك كار را بر ما سخت خواهد كرد، سران انها در «دارالندوه» مجلس شورای خود اجتماع كرند، و هر كدام در مورد جلوگیری از اسلام و دعوت پیامبر ص، پیشنهادی نمودند، چنانكه در ایه 30 سوره انفال به این توطئه، اشاره شده است.
وَإِذْ یَمْكُرُ بِكَ الَّذِینَ كَفَرُوا لِیُثْبِتُوكَ أَوْ یَقْتُلُوكَ أَوْ یُخْرِجُوكَ وَیَمْكُرُونَ وَیَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاكِرِینَ
(به خاطر بیاور) هنگامى را كه كافران نقشه مى‏كشیدند كه تو را به زندان بیفكنند، یا به قتل برسانند، و یا (از مكه) خارج سازند; آنها چاره مى‏اندیشیدند (و نقشه مى‏كشیدند)، و خداوند هم تدبیر مى‏كرد; و خدا بهترین چاره جویان و تدبیركنندگان است!
سرانجام پیشنهاد ابوجهل تصویب شد، پیشنهاد او این بود كه: «از هر قبیله ای، یك جوان شجاع به عنوان نماینده انتخاب شود، و همه ان نمایندگان در یك شب، خانه پیامبر ص را محاصره كنند، و به سوی او حمله كرده و او را در رختخوابش بكشند».
ان شب فرا رسید، جبرییل ماجرای توطئه كودتاچیان را به پیامبر ص خبر داد، پیامبر ص ماجرا را به علی ع خبر داد، و او فرمود:« امشب در رخت خواب من بخواب، تا كافران گمان كنند كه من در رخت خواب خود خوابیده ام، به انتظار من در بیرون خانه بمانند و من در پنهانی از خانه خارج شوم»
با اینکه خوابیدن در رختخواب پیامبر (ص) و افکندن روپوش سبز پیامبر بر روی خود، صد در صد خطرناک بود،
حضرت علی(ع) با جان و دل، این پیشنهاد را پذیرفت، و در رختخواب ان حضرت خوابید، ان شب نمایندگان مشركان، با شمشیرهای برهنه، خانه پیامبر (ص) را محاصره كردند، پیامبر(ص) شبانه، بی انكه مشركان متوجه شوند، در تاریكی شب از خانه بیرون امد و به سوی غار ثور كه در 7 كیلومتری جنوب مكه قرار گرفته، رفت و در انجا مخفی شد، در این هنگام ابوبكر نیز همراه پیامبر(ص) بود. سپس پیامبر(ص) از اغاز ثور به سوی مدینه هجرت نمود، ان حضرت در روز پنجشنبه اول ربیع الاول سال 13 بعثت از مكه خارج شد و در روز 12 همین ماه به مدینه وارد گردید.

سال اول هجرت

در سال اول هجرت رویدادهای مهمی رخ داد از جمله:
1ـ عبدالله سلام از علمای بزرگ یهود، پس از مناظره ای با پیامبر (ص) قانع شده و مسلمان شد.
2- پیامبر از طرف خدا، مامور بنای مسجد در مدینه گردید، ان حضرت مسجدی كه دیوار ان هفت یا پنج ذراع(حدود سه مترو نیم یا دومترو نیم) بود ساخت، در همان زمینی كه«اسعد بن زراه» با عده ای قبل از ورود پیامبر به مدینه، در ان اقامه نماز جماعت می كردند.(همان مكانی كه هم اكنون به مسجد النبی در مدینه معروف است). این مسجد در اغاز مربع بود، و طول و عرضش صد ذراع در صد ذراع بوده است.

3- دستور اذان واقامه در همین سال جزو وظایف استجابی عبادی گردید.
4- در ماه شوال همین سال، پیامبر (ص) با عاشیه دختر ابوبكر ازدواج كرد.

سال دوم هجرت

در سال دوم هجرت وقایع بسیاری رخ داد از جمله:
1ـ در نیمه رجب پس از گذشت 16 ماه از هجرت، قبله مسلمین تغییر یافت، روزی پیامبر (ص) در مسجد «بنی سلمه» مشغول نماز بود. پس از پایان نماز ظهر، جبرییل نازل گردید و ایه 144 سوره بقره را كه در مورد تغییر قبله از جهت بیت المقدس به مسجد الحرام است اورد، پیامبر نماز عصر را در ان مسجد به طرف كعبه خواند و ان مسجد به مسجد«ذو قبلتین» معروف گردید، در این باره دشمان، یاوه ها و سخنان طنز امیز گفتند كه ایه 142 سوره بقر به ان و جواب ان اشاره كرده است. بعضی می نویسند: پیامبر دو ركعت از نماز عصر را خوانده بود كه جبرییل نازل شد و ایه 144 سوره بقره را نازل كرد، پیامبر (ص) در حال نماز به طرف كعبه برگشت، و دو ركعت اخر را به جانب كعبه خواند.
2ـ ازدواج پرشكوه حضرت فاطمه (س) با علی (ع) در این سال رخ داد و بعضی می نویسند امام حسن (ع) در این سال دیده به جهان گشود.
3ـ فرمان جهاد با كافران در همین سال، صادر گردید. اجازه داده شد انانكه مقابل كافران قرار گرفته اند و مظلوم واقع شده اند با كفار جنگ نموده و خداوند بر یاری و نفرت انها قادر است.

جنگ بدر

«بدر» منطقه وسیعی است كه دارای چاههای اب بوده، كه همواره كاروانها در انجا توقف می كردند و از ابهای ان بهرمند می شدند.
بدر در جنوب غربی مدینه بین مدینه ومكه قرار گرفته و از این رو ان را بدر میگویند كه نام صاحب ابهای ان بدر بوده است.
علت این جنگ این بود كه: در ماه جمادی الاول سال دوم هجرت به پیامبر (ص) خبر رسید كه «كرزبن جابر» با گروهی از قریش تا سرمنزلی شهر مدینه امده و شتران پیامبر (ص) را با چهار پایان افراد دیگر به غارت برده و به محصولات مدینه اسیب زده اند، رسول اكرم (ص) بی درنگ پرچم جنگ را به علی ع سپرد، ان ان حضرت با جمعی از مهاجران به تعقیب انها رفتند تا به چاه بدر رسیدند و سه روز هم در انجا توقف كردند، هر چه جستجو كردند، كسی را نیافتند سپس به مدینه برگشتند.
از طرفی كفار، اموال مهاجران را در مكه، مصادره كرده بودند، و به طور كلی می خواستند، مسلمانان را در مدینه در فشار محاصره اقتصادی قرار دهند، و روشن است كه اگر این فشار ادامه یابد، دست كم جلو توسعه و گسترش اسلام گرفته میشود.
پیامبر ص برای شكستن این محاصره، تدابیری اندیشید، بزرگترین تدبیرش این بود كه عبور كاروانهای تجاری مشركان مكه را قدغن كند.
چهل نفر از مسلمانان را تحت فرماندهی حمزه كه قهرمان رزم اور بود، برای كنترل مسیر كاروانها فرستاد.
پیامبر(ص) بیست شتر در دسته ی انها قرار داد.این چهل نفر تحت فرماندهی حمزه، به منطقه ای بین مدینه و دریای سرخ كه راه عبور كاروانهای مكه بود رفتند و از انجا نگهبانی نمودند، منطقه ای كه 130 كیلومتر عرض داشت و كاروانهای مكه چاره ای نداشتند. جز اینكه از ان عبور كنند. چند روز گذشت دیدند كاروانی نمایان شد، وقتی كاروان نزدیك امد معلوم شد كه كاروان قریش است كه سیصد نفر همراه كاروان می باشد، حمزه اعلام جنگ كرد ولی كفار كه از دلاوری و شجاعت حمزه اطلاع داشتند، پیشنهاد صلح كردند، حمزه نیز مصلحت امر را به صلح دانسته و جنگ واقع نشد.
طولی نكشید 313 نفر از مسلمانان در رمضان سال دوم هجرت همراه پیامبر (ص) از مدینه به سوی بدر حركت كردند كه 77 نفرش از مهاجران بودند و بقیه از انصار، و جمعا هفتاد شتر و سه اسب بیشتر نداشتند.
ابوسفیان توسط جاسوس هایش از تصمیم پیامبر(ص) و مسلمانان اگاه شد. دو كار به نظرش رسید یكی اینكه فردی را از بیراهه به طور سریع به مكه بفرستد و مردم مكه را از خطر قرار گرفتن كاروان خبر دهد، دوم كاروان را از بیراهه به طرف مكه ببرد.
«ضمضم» پیام رسان ابوسفیان به مكه شتافت و مشركان مكه را از ماجرا مطلع كرد، طولی نكشید كه حدود هزار نفر با ساز و برگ كامل نظامی برای نجات كاروان از مكه خارج شدند.
ابوسفیان كه می دانست تا رسیدن قوا از مكه، قطعا مورد هجوم مسلمانان قرار خواهد گرفت، مسیر راه را عوض نمود و از بیراهه فرار كرد و كاروان را به مكه رساند.
خبر فرار كاروان به سپاه مكه رسید. سران سپاه در مورد جنگ نظریات مختلف داشتند. نظر عده ای این بود كه چون كاروان نجات یافته برگردیم، ولی عده ای اصرار داشتند كه به حركت ادامه دهند. ابوجهل طرفدار جنگ بود و افراد را تحریك می كرد. سرانجام تصمیم به جنگ گرفتند پیامبر با 313 نفر از مسلمانان در بدر بودند كه خبر فرار ابوسفیان با كاروانش به حضرت رسید، از طرفی گزارشگران گزارش دادند كه لشكر دشمن تا پشت تپه بدر امده است.
شبی كه فردایش جنگ بدر واقع شد مسلمانان تمام شب را بیدار بودند و در پای درختی تا صبح به نماز و دعا اشتغال داشتند.
صبح روز جمعه هفده رمضان بود كه سپاه قریش با تجهیزات كامل جنگی، از پشت تپه به دشت بدر سرازیر شدند، هنوز در میان قریش، اختلاف نظر در مورد جنگ وجود داشت، اما یك موضوع جنگ را حتمی كرد و ان اینكه:
یكی از سپاهیان قریش بنام اسود محزوحی كه مردی خشن بود، چشمش به حوضی كه مسلمانان درست كرده بودند افتاد، تصمیم گرفت یكی از این سه كار را انجام دهد، یا از اب حوض بنوشد یا ان را ویران كند و یا كشته شود، به دنبال این تصمیم از صف مشركان بیرون تاخت و تا نزدیك حوض رسید، در انجا با حضرت حمزه افسر رشید اسلام روبرو شد، حمزه یك ضربت به پای او زد كه پایش از ساق جدا شد، در عین جال میخواست با حركت سینه خیز، خود را به اب حوض برساند و از ان بنوشد، حمزه با زدن ضربت دیگر او را در آب كشت.
به دنبال این حادثه، به رسم دیرینه عرب، جنگ تن به تن شروع شد.
سه نفر از شجاعان دشمن به نامهای عتبه و برادرش شیبه (از فرزندان ربیعه) و سومی ولید(فرزند عتبه) به میدان امدند و مبارزه طلبیدند.
سه نفر از انصار در صف مسلمانان به میدان تاختند، ولید انها را شناخت، گفت: شما اهل مدینه هستید به شما كاری نداریم، كسانی كه از اقوام، هستند باید به جنگ ما ایند.
رسول اكرم(ص) پسر عموهایش عبیده و علی(ع) و عمویش حمزه را به میدان فرستاد. به مناسبت من، علی (ع) و عمویش حمزه را به میدان فرستاد. به مناسبت من، علی (ع) با ولید، حمزه با شیبه و عبیده با عتبه به جنگ پرداختند.
طولی نكشید كه علی و حمزه رقیبان خود را از پای در اوردند، ولی عبیده كاری از پیش نبرد، هر دو ضربتی به هم زدند.
علی(ع) پیش دستی كرد و عتبه را كشت، به این ترتیب در حمله اول، مشركان به سوگ سه نامور شجاعشان نشستند پس از ان عاص بن سعید برای مبارزه با علی (ع) به میدان تاخت. علی (ع) او را نیز كشت، سپس حنظله پسر ابوسفیان و طعیمه و نوفل به میدان تاختند، علی (ع) انها را نیز یكی پس از دیگری كشت، و پیوسته مبارزانی به میدان می امدند و كشته می شدند.
سرانجام جنگ با پیروزی اسلام و شكست دشمن پایان یافت، از مسلمانان چهارده نفر به افتخار شهادت رسیدند.
از كفار، هفتاد نفر كشته شدند و هفتاد نفر اسیر گشتند، 35 یا 36 نفر از كشته شدگان، بر اثر ضربات پرچمدار اسلام در این جنگ یعنی علی (ع) به هلاكت رسیدند، بسیاری از كشته شدگان از سران شرك مانند ابوجهل، ولیدبن عتبه، حنظله بن ابوسفیان، عتبه و شیبه و ... بودند

سال سوم هجرت

در سال سوم هجرت نیز وقایع مهمی رخ داد از جمله:
1ـ حضرت امام حسن (ع) در نیمه ماه رمضان این سال در مدینه دیده به این جهان گشود.
2ـ یهود یانی كه قبول شرایط جزیه نمی كردند، امنیت نداشتند و می بایست قبول جزیه كنند، و مالیات سرانه سالانه بپردازند. 3ـ در این سال، پیامبر (ص) با حفصه دختر عمر ازدواج كرد، و همین ازدواج باعث گرایش چند قبیله به اسلام گردید

سال چهارم هجری

در سال سوم هجرت نیز وقایع مهمی رخ داد از جمله:
1ـ در همین سال، مشروبات الكی به طور كلی حرام و قدغن شد.
2ـ به دستور پیامبر ص زیدبن ثابت زیان عبری را فراگرفت تا او كه مورد اطمینان بود نامه های عبری پیامبر ص را در رابطه با یهود، بخواند و بنویسد.
3ـ از حوادث مهم این سال ولادت با سعادت امام حسین(ع) و رحلت فاطمه بنت اسد مادر علی ع و ازدواج پیامبر با ام سلمه

سال پنجم هجرت

در سال سوم هجرت نیز وقایع مهمی رخ داد از جمله:
1ـ داستادن ازدواج پیامبر ص با زینب دختر جحش و دختر عمه رسول خدا) پس از طلاق زید بن حارثه كه جریان مشروحی در تاریخ دارد.
2ـ دستور حجاب، طی ایاتی از سوره نور در این سال داده شد.
3ـ ماجرای جنگ «خندق»
4ـ ماجرای اعدام یهود بنی قریطه
5ـ ماجرای«ابولبابه» و توجه او.

جنگ خندق

ماه شوال سال پنجم هجرت بود كه به پیامبر( ص) خبر رسید بالغ بر ده هزار نفر متشكل از طوائف مختلف شرك برای جنگ با مسلمانان از مكه حركت كرده اند. پیامبر ص بی درنگ مسلمانان را اماده دفاع كرد در جلسه مشورتی، سلمان پیشنهاد كندن خندق( كه یك نوع سنگر است) در اطراف مدینه كرد، این پیشنهاد مورد قبول واقع شد. همه مسلمانان حتی شخص پیامبر ص در كندن این سنگر بزرگ شركت كردند، و هنوز دشمن به مدینه نرسیده بود، كندن خندق به پایان رسید، پهنای خندق به قدری بود كه سواران چابك و ورزیده نمی توانستند با اسب از ان عبور كنند، و طول ان را بعضی دوازده هزار ذراع (حدود شش هزار متر) حدس زده اند، زیرا مسلمانان صدهزار نفر بودند و هر ده نفری متصدی چهل ذراع شدند. مسلمانان شب و روز از پای ننشستند تا این سنگر بزرگ به پایان رسید.
پس از ان طولی نكشید كه ارتش عرب و یهود پیمان شكن، مدینه را محاصره كردن، انها از وجود خندق تعجب نمودند و نتوانستند وارد مدینه شوند. قریب یك ماه سپاه دشمن در پشت خندق توقف كرد؛ و جز چند نفر كسی نتوانست از خندق عبور كند، و اگر میخواست عبور كند، با سنگباران مسلمین، عقب می نشست.
پنج نفر از قهرمانان دشمن برای جنگ به میدان تاختند، علی ع دو نفر از انها یكی عمروبن عبدود و دیگری نوفل بن عبدالله را كشت و همین امر باعث شكست دشمن گردید و دشمن پا به فرار گذاشت.
در ضمن طوفان و تند بادی نیز امد، این طوفان و باد، خیمه ها و تشكیلات دشمن را ان چنان در هم ریخت كه دیگر از ماندن و مقاومت بی تاب شدند و به مكه بازگشتند.

سال ششم هجرت

در سال سوم هجرت نیز وقایع مهمی رخ داد از جمله:
1ـ جنگ بنی المصطلق و ماجرای افك
2ـ واجب شدن حج
3ـ سفر مذهبی وسیاسی پیامبر ص به مكه برای حج و حوادثی كه در این سفر رخ داد.
4-صلح حدیبه

سال هفتم

در سال سوم هجرت نیز وقایع مهمی رخ داد از جمله:
1ـ اعلام جهانی بودن اسلام، و نامه های پیامبر به سران كشورها و دعوت انها به اسلام
2ـ ورود مهاجران حبشه.
3ـ مسموم شدن پیامبر ص به دست یك زن یهودی
4ـ ماجرای فدك، سرزمین وسیع و حاصلخیز

سال هشتم هجرت

در سال سوم هجرت نیز وقایع مهمی رخ داد از جمله:
1ـ جنگ موته با سپاه روم.

2ـ فتح مكه.
3ـ جنگ حنین.
4ـ غزوه طائف

سال نهم هجرت

در سال سوم هجرت نیز وقایع مهمی رخ داد از جمله:
1ـ واقعه تبوك كه مقدمه جنگ با رومیان بود
2- ریشه كنی، لاریای بت پرستی در سراسر جزیره العرب و اخطار شدید به مشركان، و خواندن ایات برائت از مشركان در اجتماع مكه.
3ـ تعیین عاملین برای اخذ زكات به عنوان پشتوانه اقتصادی حكومت اسلامی.

رحلت جانسوز پیامبر (ص)

پیامبر ص همچنان در بستر رحلت بود و از اوضاع و فعالیتهایی كه در خارج در موضوع خلافت می شد، اگاه بود روزی كه بزرگان و سران صحابه برای عیادت امده بودند، پیامبر ص فرصت را غنیمت شمرد و فرمود: قلم و دواتی برای من بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم كه پس از ان گمراه نشوید» ولی عمر گفت: بیماری بر رسول خدا غلبه كرده، از این رو هذیان می گوید، قران ما را كافی است..»
خلاصه، اختلاف و گفتار و گفتار او و عده ای مانع شد از اینكه پیامبر ص نامه ای درباره جانشین خود بنویسد، ابن عباس از این پیش امد سخت ناراحت گردید، در حالی كه اشك می ریخت می گفت: روز پنج شنبه چه روز دردناكی بود؟
سرانجام پیامبر (ص) روز دوشنبه 28 صفر در سن63 سالگی چشم از جهان فانی فرو بست و به جهان بقاء ارتحال فرمود.
بنا به وصیتش، علی (ع )بدن مقدسش را غسل داد و كفن نمود و بر ان نماز خواند و ان را در خانه مسكونیش كه بنام حجره مطهره معروف است كنار مسجد النبی دفن كرد.




طبقه بندی: زندگی نامه برخی پیامبران،
دنبالک ها: لینک منبع،
[ دوشنبه 9 آذر 1394 ] [ 09:10 ] [ محمد مهدی زارع ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ


سلام محمد هستم . امید وارم از مطالبی که میگزارم استفاده کافی رو ببرید . ممنون میشم نظر بدید و در نظر سنجی شرکت کنید

طراح قالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
تبلیغات اینترنتی